محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
294
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
گرويدند و اين خود گونهاى شكست و آبروريزى براى او بود ، درباريان و بزرگان قوم از فرعون خواستند كه دوباره دست به كشتار تازهاى ميان بنى اسرائيل بزند ، چيزى كه در قرآن نيز از آن چنين ياد شده است : « درباريان فرعون گفتند : آيا وى و قوم او را وامىگذارى تا در زمين تباهى كنند و تو و خدايان تو را واگذارند . فرعون گفت : به زودى پسرانشان را مىكشيم و زنانشان را زنده مىگذاريم ، و بىگمان ما بر آنان چيرهايم » . « 1 » « گفتند : پسران آنان را كه به او گرويدند ، با او بكشيد و زنانشان را زنده بخواهيد ، و نيرنگ كافران جز به بيراهى نمىرود . فرعون گفت : بگذاريد تا موسى را بكشم و او خداى خود را بخواند ، من بيم دارم كه او دين شما را ديگرگون كند يا در اين سرزمين تباهى پديد آورد . » « 2 » و مىدانيم كه اسرائيليان پيش از اين نيز هنگام زاده شدن موسى ، از سوى فرعون به چنين آزارها و شكنجههايى [ به ويژه پسركشان ] دچار بودهاند . چنان كه در قرآن مىخوانيم : « همانا كه فرعون در اين سرزمين سركشى كرد و مردمش را گروه گروه ساخت ، گروهى از آنان را به خوارى و زبونى گرفت و پسرانشان را كشت و زنانشان را زنده خواست ، همانا كه او از تبهكاران بود » . « 3 » از اين روى اين پرسش پيش مىآيد كه آيا اين هر دو دورهء آزار اسرائيليان از سوى يك فرعون بوده است يا دو فرعون جداگانه ؛ پرسشى كه در پاسخ آن - چنان كه سيد قطب گفته است - دو احتمال مىتوان داد : 1 . چون فرعونى كه در روزگار زاده شدن موسى به آزار و پسركشان اسرائيليان فرمان داده بود ، مىميرد و پسر و جانشينش به فرمانروايى مىرسد ، فرمان پدر را دربارهء آزار اسرائيليان ناديده مىگيرد و دست از آزار آنان بازمىگيرد تا آنگاه كه موسى نزد او - كه موسى را از پيش مىشناخته است - مىآيد و آنچه مىدانيم ، رخ مىدهد ؛ 2 . فرعونى كه [ در هنگام زاده شدن موسى ، دست به آزار اسرائيليان گشاده بود و ] موسى را به پسرى گرفته بود ، اكنون كه موسى پس از سالها نزد او بازگشته بود ، هنوز فرمانروا بود ، اما در اين سالها ديگر دست از آزار و كشتار پسران اسرائيليان بازداشته بود [ اينك دوباره با پيش آمدن رويدادهاى تازه ] ، درباريانش او را برانگيخته بودند تا آنانى را كه به موسى گرويدهاند ، دستخوش آزار سازد . « 4 » و پيداست كه رويكرد نخست ، اين ديدگاه را كه رامسس
--> ( 1 ) . سورهء اعراف ، آيهء 127 . ( 2 ) . سورهء غافر ، آيات 25 - 26 . ( 3 ) . سورهء قصص ، آيهء 4 . ( 4 ) . فى ظلال القرآن ، 5 / 3077 - 3078 ؛ نيز بنگريد به : البداية و النهاية ، 1 / 25 .